چه گریه میکنم همی به بخت بی قرار خود چه طعنه میزنم همی به اشک در کرار خود
ندیدمت گلم ولی چو کبک بی فغان شدم سری زخود نمی برم به حال بی مزار خود
بلی زگریه میکنم نگاه به قاب خالی ات شکایتی نمی کنم ز دوری نگار خود
دلم که شکوه دارد از نگار همچو مهوشی چرا زمانه آخرش نمی کند نثار خود
ز آدمک بریدم و به حال خود رسیده ام تگاه به خود زدم ولی از قفس فرار خود
الا صنم کجا روی؟ زداغ تو شدم اسیر بیا که از فراق تو زمان شدش به زار خود
کنون ز گریه پر شدم برای که درددلی بیا که جان نثار تو به لحظه ی بهار خود
دلا تو گوش کر کن و نبین چه گویمت ولی که خاک بر سرت شود تو خود شدی نه یار خود
کنون که شعر آمدش ز ناوک زیاده گو زمانه خنده آمدش به حال بی قرار خود ![]()
دل شكسته ،سوز تو بي انتهاست
سوز تو در ناله ي تو آشناست
عاشق يك دختري بودي ولي
برده او آرام جانت بي صداست
بخت تو آمد كمال بخشد به تو
آخرش بخت خوشي از تو جداست
دل شكسته، دل شكستن را نميداني ولي
آرزو بر اين دلت ماند زندگي بر ما فناست
تخت شاهي را به تو دادند برابر با نگاه
تو نگاهش را خريدي و اي بر دل شكوه هاست
شعر را گر من كه گفتم كرده ام تحفه به تو
تحفه را كردم به نام دل شكسته آشناست
دل شكسته دوستي را تو ببوس آخر دگر
دوستي هر لحظه آني بي بقاست
...(تقديم به دل شكسته)![]()
توضیح: یولا بعد از ۲ ماه به روز شد فقط بنا بر خواست فردی که خواستار شعری از من بود برایش.( شاد باشید محمد).

پشیمانی از آن عهدی که با من بسته ای جانا
تو خندان بوده ای اما پریشان گشته ای جانا
تو را عهدی است کز یاران وفا داری بیاموزی
خریدارت شدم ای دل تو با من خسته ای جانا
دل من طاقت دوری زکف داده نمی دانی
همه عمرم شده فکرت که از من رسته ای جانا
ز شاخ عشق هر دم چیده ام دسته گلی اما
نفهمیدی کزآن برتر تو خود گل دسته ای جانا
دگر ناوک توان شعر را در خود نمی بیند
که عمری پیر شد اما درون بشکسته ای جانا ![]()
شبام چه بی فروغ دل منم تو خون
فدای قامتت پدر دلم شده پر ازشر شر
تگاه نازکم به در شاید بیایی از سفر
تو سال نو فدات بشم عیدی هامو بهت بدم
تویی و با یه دنیا ناز هزار بارم نیایی باز
سفره ی عشق و می چینم بازم به سویت میشینم
شاید بیایی از سفر بگیر منو با خود ببر
با خود ببر به آسمون اونجا که هستش کهکشون
منو ببر به منزلت با غنچه های محفلت
بذار که سیر نگات کنم تلافی سال ها کنم
بگیرمت تو آغوشم یه بوسه باز فدات کنم
سیت های سفره رو بچین با دیده هات منو ببین
دارم میرم به خاک خود با عمل و ثواب خود
شاید ببینمت پدر به روز محشرم نگر
فقط میگم دوست دارم یه عمره که شبا دیگه خواب ندارم
سنگ لحد برام نذار میخوام ببینم رو مزار
چهره ی زیبای تو رو با گفتن پسر پسر
کنار حوض در خانه نشستم
به روی ماهیان هر دم شکستم
به ماهی گفتم آخر سرخی ات کو؟
سراب دلنشین و بازی ات کو ؟
جوابی بهر من داد و دمی زد
سخن از یار خود با همدمی زد
به او گفتم بگو یارت کجاهاست ؟
بگفت دانم که مرده در بلاهاست
بگفتم عاشقی سرخی نداری ؟
بگفت آری مرا همدم نداری
نشستم تا ابد دل نامه گفتم
دلی دیدم برایش گریه سفتم
صدای زنگ در آمد به گوشم
مرا باور نشد چون هوشم آمد
در نامه گشودم عطر نابش
کلامش را گشودم رخ به کامش
که پانزده سال عمرم در زمان رفت
همه آن سال ها هم بی گمان رفت
قلم هم لب گرفت از کاغذ عشق
نوشت در بهر آن از آتش عشق
سر خط آمدم جمله نبودش
نوشت عشق تو بوده تارو پودش
نمیخواهم بگویم اسمت ای جان
تو بودی بهر من درمان و درمان
شروع کردم دوباره شعر گویی
بگویم در ثنایت هر چه جویی
تو را دنیای خود میدانم وبس
برایت آرزو دارم چو هر کس
که ناوک عاشقی دردانه بودش
برایت ای گلم شعری سرودش
دلا ای عاشقان از راه یاری
قدم بر تربت ما می گذاری
در این جا عاشقی غمناک خفته است
محمد در دل این خاک خفته است
فرو خفته چو گل در سینه ی خاک
پریشان آدمی در سینه ی خاک
ز داغ عشق با من همرهی کن
چو بینی عاشقی یادم همی کن .
خانه ام ابری است
یکسره روی زمین ابری است با آن
از فراز گردنه خردو خراب ومست
باد می پیچد .
یکسره دنیا خراب از اوست.
وحواس من
آن نی زن که تو را آوای نی برده است دور از ره
کجایی ؟
خانه ام ابری است اما
ابر بارانش گرفته است .
در خیالم روزهای روشنم کز دست رفنتتدم .
من به روی آفتابم
میبرم در ساحت دریا نظاره
وهمه دنیا خراب و خرد از باد است. .
وله ره نی زن که دایم می نوازد نی در این دنیای ابر اندود
را خود را دارد اندر پیش .
تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد...
چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن چنين نوشته شده بود:
سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)
دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد..و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم...
آسودگی از محن ندارد مادر آسایش جان وتن ندارد مادر
دارد غم و اندوه جگر گوشه خویش ورنه غم خویشتن ندارد مادر
شعر : رهی
1) شایان : در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
2) غزال: تو را در عین دوری دوست دارم تو را باین صبوری دوست دارم
گل نرگس گل جاوید آرام تو را صد سال نوری دوست دارم
3) سعید : آن چه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد
در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را
4) پیام : این جهان به لانه ی ماران مانند است این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است که هم چنان که تو را می بوسند
در ذهن خود طناب دار تو را می بافند ![]()
5) محمد : از زندگانی ام گله دارد جوانی ام
شرمنده جوانی از این زندگانی ام
تعداد نظرات این افراد در پست قبلی بدین شرح است :
شایان :۸ مرحله نهایی:۳
غزال: ۶ مرحله نهایی :۱
سعید:۵ مرحله نهایی:۴
پیام: ۴ مرحله نهایی :۲
محمد:۱۳ مرحله نهایی :۶ ( نظر برگزیده نهایی سعید)
![]()
افشین: یا رب آن در کنف سایه ی آن سرو بلند
گر من سوخته یک دم بنیشنم چه شود؟
**********************************
شایان: در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
**************************
سوگلی: پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنی است دلم گرفته است دلم گرفته است
************************************
سارا: ندارد رسم یاری بی وفا یاری که من دارم
به آزار دلم کوشد دلازاری که من دارم
************************************
روزبه : وقتی عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد ...
***********************************
محسن : گرت چشم خدا بینی ببخشند
نبینی هیچ کس عاجزتر از خویش
***********************************
خشایار: آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
************************************
پیام : این جهان به لانه ی ماران مانند است
واین جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است که هم چنان تو را می بوسند
در ذهن خود طناب دار تو را می بافند
***************************************
غزال : تو را در عین دوری دوست دارم تو را با این صبوری دوست دارم
گل نرگس گل جاوید آرام تو را صد سال نوری دوست دارم
**************************************
علیرضا : عشق هایی کز پی رنگی بود
عشق نبود عاقبت ننگی بود
***************************************
آنا : سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که راسخ شو به الطاف خداوندی
****************************************
نیما : ضجه ی نام آوران زخمی به خاموش نزد
از خروش نعره ی انبوه گمنا مان بگو
***************************************
طاهره : پبش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را این گونه یادگاران
وین نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمان باقی است آواز باد و باران
****************************************
فرزاد: هان ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هان
ایوان مدائن را آیینه ی عبرت دان
****************************************
فاطمه: اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه نفس منو بگیر برای یکی شدن اگه مرگ منم بسه نفس منو بگیر
****************************************
رضا: بر سر آنم که گر ز دست بر آید
دست به کاری زنم که غصه سر آید
*****************************************
آیدا: الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
****************************************
فردوس: گفتی شکار گیری رفتی شکار گشتی
گفتی قرار گیری خود بی قرار گشتی
****************************************
امین : سر آن ندارد امشب که بر آید آفتابی
چه خیال ها گذر کرد وگذر نکرد خوابی
***************************************
نیلوفر: از ترحم تا مروت و ز مدارا تا وفا
هر چه را کردم طلب دیدم ز عالم رفته است
****************************************
عارف: ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد
که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
****************************************
لیلا: تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
خیال نازکت آزرده ی گزند مباد
*************************** سمیه: دوباره ره به بیراهه گرفتم
هدف راه عشق بیچاره گرفتم
**************************************
سعید: آن چه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد
در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را
**************************************
محمد: از زندگانی ام گله دارد جوانی ام
شرمنده جوانی از این زندگانی ام
**************************************
( تشکر از همه دوستان به جهت همکاری با بنده...)محمد![]()
![]()
سوال: حال زیباترین بیت از این ابیات به نظر شما کدام است ؟![]()
مردی در جستجوی خدا تصمیم گرفت به کوهستان برود زیرا به او گفته بودند خدا هر دو سال یک بار در آن جا ظهور می کند .
در طول سال اول از هر چه زمین در اختیار او گذاشت تغذیه کرد . نهایتا آذوقه تمام شد و او مجبور شد به شهر برگردد.
او فریاد زد (خدا بی انصاف است !او ندانست که من یک سال برای شنیدن صدایش صبر کردم . من گرسنه بودم و مجبور شدم به شهر بر گردم )
در آن لحظه فرشته ای آمد گفت :خدا خیلی دوست دارد با تو حرف بزند . او یک سال به تو غذا داد و امیدوار بود که بعد از آن خودت غذایت را تهیه کنی .
اما تو چه کاشتی ؟
انسانی که نتواند در جایی که زندگی می کند محصولی بپرورد هنوز آماده ی صحبت با خدا نیست .
چه ساده ای تو ای بشر که دل به من نمی دهی
خراب حسرت منی و دل به من نمی دهی
نگاه دردناک من نشانه ی عذاب توست
بگو تو ای نشانه ی عذاب من چه می دهی ؟
شب است و شمع روشنی کنار کاغذم نبود
بگو تو نور چشم من به دیده نور می دهی
غمت به دل خریده ام ولی ندارم التهاب
بگو تو ای نگار من به بوستان چه می دهی ؟
کمی ز عطر ناب خود برای این دلم بیار
چرا به اخم روزگار تو هم بهانه می دهی ؟
عزیز من دلم برفت ز حسرت کمی سخن
بدان که در فلک همی زمان به کفر می دهی
صدای ساز دلبری برای یار خوش بود
هزار نغمه را نوا به درد من چه می دهی ؟
نخواهم التهاب حرف هدف بگیرد از منم
فرا سخن شنو ز من به آستین چه می دهی ؟
به بوی تار زلف تو تمام قلب من شکست
بگو شکسته قلب من به بهر دل غمی دهی ؟
نماز ظهر وعصر من نشانه ی وصال توست
بگو نیایش مرا به عاشقان ثنا دهی ؟
تو آبرو ز من خری و من اسیر در گهت
بگو رئیس بارگاه مرا به باغ رهی دهی ؟
تمام قلب من شده سیاه ز اندوه گناه
بگو مرا خدای من به آستان رهم دهی؟
بیا و توبه ام پذیر که در جوانی پیر شد
بدان و رحمتی ز خود برای بنده ات گشا
هزار توبه کردم ودوباره ره زدم به پوچ
بود که بار دیگر به بارگه رهم دهی ؟
سراب عمر ناوکت به آب دیده خشک شد
![]()
![]()






